تحلیل تکنیک های اجرایی ۲۷تن از کارکنان صدای آمریکا - قسمت چهارم: پريسا فرهادي، مجري برنامهي «شباهنگ»

سالها پيش، شايد هشت يا 9 سال پيش، توي سالن سينما تک موزه ي هنرهاي معاصر چهار مرد پشت ميزي روي صحنه نشسته بودند و اگر ذهنم ياري کند داشتند دربارهي تفاوتهاي مفهومي طراحي و نقاشي صحبت ميکردند. زندهياد مرتضي مميز، غلامحسين نامي، مهدي سحابي و محمدابراهيم جعفري نامهاي همان چهار مرد بود. آن روز اگر اشتباه نکنم محمدابراهيم جعفري جملهاي گفت که سالهاست در ذهنم مقابل اين جمله تعظيم ميکنم. بدون اغراق اگر آن جمله زندگي مرا تغيير نداده باشد بايد اعتراف کنم جهتي اساسي به آن داد. او گفت: «بزرگترين هنر يک نقاش اين است که نقاشي از دست نقاشي نجات دهد و بزرگترين کار يک اديب آن است که ادبيات را از دست ادبيات نجات دهد؛ نيز کار يک موسيقيدان يا سينماگر هم آن است که موسيقي را از دست موسيقي و سينما را از دست سينما نجات دهد و....»
امکان ندارد به طور عادي و حتي بي هيچ بهانهاي دستکم هفتهاي يکبار اين جمله در ذهن من چرخ نزند يا من گرد او نگردم. اما حالا پريسا فرهادي بهانهاي شده تا دوباره ذهنم اين جمله را طواف کند. او مجري اصلي يا در اصطلاح مرسوم اهالي راديو و تلويزيون مجري-مستر است؛ هرچند که نام او در فهرست نخستين اين تحليل جزو کارشناس-مجريان دستهبندي شده است که در ويرايش پاياني دستهبنديها تغييراتي خواهند داشت و ترکيب حاضر اصلاح ميشود.
اما چرا پريسا فرهادي، يکي از مجريان برنامهي «شباهنگ» مقابل دوربين خودکشي مي کند؟
1- اجرای خبر: پريسا فرهادي اجرايي کليشهاي و بدون خلاقيت دارد. او تلاش ميکند تا کليشههاي تکراري، پرمصرف و مرسوم اجراي خبر را بدون هيچ دخل و تصرفي جلوي دوربين تکرار کند. اما اجراي او حتي به سقف کليشههاي موجود نيز نميرسد و او شکل ضعيفي از همين قالبها را ارائه ميکند. تمامي خبرها را با ريتمي يکنواخت، معمولي و بدون فراز و فرود اجرا ميکند. البته نميتوان منکر شد که اجراي او نسبت به زمان آغاز به کارش پيشرفتي نداشته است. مهمترين تفاوت او نسبت به زمان آغاز به کارش ... براي خواندن ادامهي متن روي ادامهي مطلب کليک کنيد>>>

