تبليغاتX
ايستگاه - در باجه‌ی تلفن

ايستگاه

ادبیات و ارتباطات

وقتی شکسته‌ای دو زانو

در باجه‌ی تلفن

تا خورده‌ای

و کسی با سکه می‌زند به شیشه

صدای هق‌هقت تاب می‌خورد در گوشی که آونگ شده است

جهان چه جای تنگی است

باپنجره‌هایی مه‌آلود

و سکه‌ای که ضرب گرفته روی شیشه

 

زنی که تاب می‌خورد در گوشی

چه باقی گذاشته برایت جز مشتی خالی

تلفنی که یک در میان به سکه‌هایت نارو  زده است.

 


پس از نوشتن: آخرين سطر اين شعر تغيير يافته. پيش از اين نوشته شده بود: "تلفني كه يك درميان به سكه هايت خيانت كرده است." كلمه نارو را جايگزين خيانت كردم. به همين خاطر حالا نظر برخي از دوستان كه در ارتباط با سطر پيشين نوشته شده شايد كمي براي مخاطب ايستگاه سردر گم كننده باشد. از اين بابت پوزش مي خواهم.

پس از نوشتن: ضمن سپاس از لطف برخی از دوستان، تقاضا می کنم در صورت لینک دادن به مطالب ایستگاه، لطفن تیترها را تغییر ندهید.

I لینک این مطلب I    جمعه 11 آبان1386 1:58  رضا ولی‌زاده  |